سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 به بهانه میلاد امام صادق(ع) - صوفیان رند

به بهانه میلاد امام صادق(ع)

شنبه 87 اسفند 24 ساعت 11:44 صبح

ولادت

ششمین کوکب درخشان آسمان امامت و ولایت، حضرت امام جعفر صادق علیه‏السلام در روز جمعه، هفدهم ربیع‏الاول سال 83 ق، پا به جهان گذاشت و با قدوم مبارکش جهانی را نورافشانی کرد. در شرافت حسب و نسب وی همین بس که پدرش پنجمین پیشوا از اهل‏بیت عصمت و طهارت، حضرت امام محمد باقر علیه‏السلام ، و مادر گرامی‏اش فاطمه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر، معروف به امّ مروه می‏باشد. او در بین زنان مدینه حرمت اجتماعی بالایی داشت و به آموزش و هدایت زنان و حل بی‏دریغ مشکلات دینی آنان می‏پرداخت.

القاب امام

آن بزرگوار دارای القاب زیادی مانند «صابر»، «فاضل»، «طاهر»، «قائم» و «کامل» است. امّا معروف‏ترین لقب آن حضرت، «صادق» است و کنیه ایشان، «ابو عبداللّه» است. نام ایشان، «جعفر» است. واژه جعفر معانی متعدد دارد، که از جمله، نام نهری است در بهشت. از این‏رو امام باقر او را «جعفر» نهاد؛ چرا که وجود پربرکت او همچو آب زلال نهرهای بهشت، حیات‏بخش و پرثمر است.

پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و امام صادق علیه‏السلام

در گزینش نام آن حضرت چنین آمده است که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم خود، نام صادق را بر ایشان نهادند و در قدر و منزلت این امام همام همین بس که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در حدیثی فرمودند: «آن‏کس که دوست دارد خدای را ملاقات کند در حالی‏که کتاب عمل او در دست راست او باشد، باید جعفر بن محمّد صادق را دوست بدارد».

تربیت

امام صادق علیه‏السلام تا دوازده‏سالگی در سایه جد بزرگوارشان امام سجّاد علیه‏السلام ، قرار داشته، از پرورش صحیح و الهی آن حضرت بهره‏مند شدند. امام صادق علیه‏السلام را نوعی الفت مخصوص با جد گرامی‏اش بود. زمزمه‏ها و دعاها و اذکار امام سجاد علیه‏السلام در جان او اثر می‏کرد و این آثار در عبادات و حالات و شب‏زنده‏داری‏های امام صادق علیه‏السلام به خوبی نمایان بود.

کودکی و نوجوانی

او کودکی بزرگ بود. شرکت در جلسات درس جد گرامی‏اش تا دوازده سالگی، و پدر بزرگوارش، نشان از عظمت فکری و روحی آن حضرت دارد. ایشان، در فراگیری علوم اسلامی و غیره، در میان شاگردان پدر، درخششی فوق‏العاده داشت.

مکارم اخلاقی

امامان پاک ما هریک در زمان خود نمونه اخلاقی و عملی اسلام راستین بودند. به هیچ کار نیکی امر نمی‏کردند جز این‏که خود بیشتر از دیگران به آن مقید بودند و عمل می‏کردند و از هیچ منکری نهی نمی‏نمودند جز آن‏که خود همیشه از آن اجتناب داشتند. حضرت صادق علیه‏السلام در کلیه صفات نیک و سجایای اخلاقی از علم و حلم،زهد و شهامت و سایر خصال بی‏نظیر بود و همیشه در یکی از این سه حال بود: یا روزه‏دار بود، یا به‏نماز ایستاده بود یا به ذکر خدا مشغول بود. در هر حال در برابر عظمت خداوند دلی خاشع داشت.

عفو و گذشت امام

عاطفه و گذشت امام صادق علیه‏السلام به حدی بود که اذهان بشری گنجایش تصور چنان بزرگواری را ندارد. مردی خدمت امام رسید و عرض کرد: پسرعموی شما هرچه دلش خواست به شما ناسزا گفت. حضرت وضو گرفت و مشغول نماز شد. آن مرد گفت: من با خود گفتم که حضرت می‏خواهد او را نفرین کند. اما امام پس از اقامه دو رکعت نماز دست‏ها را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «ای پروردگار من، این حق من بود که او را بخشیدم و جود و کرم تو از من بیشتر است. او را به کیفر اعمالش مجازات نکن».

وضعیت معیشتی

معصوم هشتم امام صادق علیه‏السلام در امور معیشت میانه‏رو بود. درباره میانه‏روی و اقتصاد می‏فرمود: «من ضامنم که اگر کسی میانه‏رو باشد، هرگز فقیر نشود. میانه‏روی می‏تواند آدمی را در زندگی بر سرپا نگه دارد». ایشان با وجود این‏که از لحاظ مالی از وضعیت خوبی برخوردار بود، اما هیچ‏گاه، زرق و برق دنیا را در زندگی خویش راه نداد و هم‏چنان ساده و متعارف زندگی می‏کرد.

تقوای الهی

تقوا منزلگاه اتصال به ملکوت است. ترس از خدا، نتیجه اعتقادی ایمان به خداست و نتیجه عملی آن، جاری شدن جویبار ایمان در انجام دادن عمل نیک است. این دو ویژگی عامل رسیدن انسان به سعادت و کمال است؛ کمالی که امامان شیعه خود مظهر و نماد آن می‏باشند. راوی می‏گوید: من در سالی خدمت امام جعفر صادق علیه‏السلام به حج رفتم. هنگام احرام بر مرکب خود نشست. هرچه خواست لبیک بگوید، نتوانست و نزدیک بود از مرکب بر زمین بیافتد. عرض کردم: پسر پیامبر، لبیک بگو! فرمود: «چگونه جرأت لبیک گفتن داشته باشم، در صورتی که می‏ترسم خدای عز و جل در جواب من بگوید لا لَبَّیْک وَ لا سَعْدَیک؛ تو را نمی‏پذیریم».

امام صادق علیه‏السلام ، امویان و عباسیان

امام صادق علیه‏السلام در طول امامت پربرکت خود که 34 سال طول کشید، از هرگونه کوشش برای ابلاغ پیام الهی و هدایت و تهذیب مردم فروگذار نکرد. هیجده سال از دوران امامت آن حضرت در عصر ده خلیفه اموی بود و به علت ضعف و افول قدرت آنان، امام علیه‏السلام مجالی برای ارتباط با مردم به دست آورد، ولی شانزده سال دیگر، در عصر عباسیان و توأم با سختی‏های فراوان بود. اما با این وجود، امام بزرگوار در پیش‏برد عقاید و افکار مسلمانان، موفقیت‏های بزرگی به دست آورد.

نهضت علمی

اختلافات سیاسی بین امویان و عباسیان و انشعاب اسلام به فرقه‏های مختلف از یک طرف، و ظهور عقاید مادی و نفوذ فلسفه یونان در اسلام از طرف دیگر، چنین ایجاب می‏کرد که نهضتی علمی که پایه‏های آن بر حقایق استوار باشد به وجود آید تا هم حقایق دینی را از میان خرافات و اوهام بیرون کشد و هم پاسخ دندان‏شکنی بر پایه منطق و استدلال به فلاسفه مادی بدهد. وجود گرامی امام صادق علیه‏السلام این خط مشی را تعقیب می‏کرد و دربسط و نشر معارف اسلامی و ترویج و تبلیغ احکام و تعلیم و تربیت مسلمانان کمر همّت بست.

رفتار امویان و عباسیان

نزدیک به یک قرنِ حکومت امویان سیاه‏ترین ادوار تاریخ اسلام محسوب می‏شود چون اسلام و اسلامیان بازیچه اغراض بنی‏امیه بودند و آنان هیچ ارزشی برای مردم قائل نبودند. بسیار کوشیدند امت اسلامی را به جاهلیت باز گردانند و در این راه، پیش‏رفت‏هایی هم کردند. بنی‏عباس بسیار به اسلام تظاهر می‏کردند، و به عنوان این‏که «ما از آل پیامبریم» سعی داشتند خود، را وارثان حقیقی پیامبر و شایستگان خلافت اسلامی معرفی کنند. بنابراین از همان آغاز حکومت، بخاطر حفظ سلطنت خود، بر امام صادق علیه‏السلام و یاران و شیعیان او سختی‏ها و فشارهای زیادی را تحمیل کردند. حتی گاهی از تماس مردم با آن حضرت جلوگیری می‏کردند.

دانشگاه امام صادق علیه‏السلام

عصر امام صادق علیه‏السلام ، عصر توسعه فرهنگ و علم، و ظهور نهضت علمی و فکری در همه جوامع بود. امام صادق علیه‏السلام با توجه بر فرصت مناسب سیاسی که به وجود آمده بود و با ملاحظه نیاز شدید جامعه و آمادگی زمینه اجتماعی، نهضت علمی و فرهنگی پدرش امام محمد باقر علیه‏السلام را پی گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد. در این دوران بحث‏های علمی، فلسفی و کلامی رواج فراوان داشت و بینش‏ها و نظریات گوناگونی در باب بدایت و نهایت جهان، انسان و غیره مطرح می‏شد. حکومت نیز برای تثبیت جایگاه خود و تضعیف ائمه اطهار به این تفرقه‏ها دامن می‏زد. امام صادق علیه‏السلام ، چهره حقیقی فرهنگ اسلامی را عیان کرد و با ارائه خط اصیل اسلام به کشمکش‏ها و تفرقه‏ها و تضادهای دینی تا حدود زیادی خاتمه داد.

تعلیمات فقهی

تعلیمات فقهی امام صادق علیه‏السلام که به فقه جعفری مشهور است، همان فقه اصیل اسلامی است که از مبدأ وحی و از جانب پیغمبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم برای هدایت بشر نازل شده است. امام علیه‏السلام با استفاده از فرصتی که به دست آمده بود بدعت‏ها و خرافاتی را که به‏تدریج، بر اثر هوی‏وهوس حاصل شده‏بود، از ساحت مقدس شریعت مصطفوی دور ساخت و حقایق احکام را تشریح و آیات قرآن را توضیح و تفسیر فرمود.

عظمت امام از زبان اهل تسنّن

امام صادق علیه‏السلام گذشته از منزلتی که نزد شیعیان دارد در دیده اهل سنت نیز دارای مقامی والاست. مورخان و علمای اهل سنّت، جملگی در شأن و مقام و عظمت او سخن رانده‏اند و او را به کرامت خُلق، دانش فراوان، بخشش بسیار و عبادت طولانی ستوده‏اند. در عظمت مقام علمی آن حضرت کافی است بدانیم متجاوز از 160 دانشمند اهل تسنن در کتاب‏های خود از او به عظمت یاد کرده‏اند و کلمات و احادیث او را نقل کرده‏اند. شاگردان امام صادق علیه‏السلام منحصر به شیعیان نبودند؛ بلکه پیروان سنّت و جماعت نیز از دانش او برخوردار می‏شدند. پیشوایان اهل سنت، با واسطه یا بی‏واسطه، شاگرد امام بودند. مالک بن اَنَس، نزد امام می‏آمد و به شاگردی آن حضرت افتخار می‏کرد. ابوحنیفه نیز دو سال شاگرد امام بود. او این دو سال را پایه دانش خود معرفی می‏کند و می‏گوید: «اگر آن دو سال نبود، نعمان از بین رفته بود».

شیعه جعفری

مکتب تشیّع به نام مبارک امام صادق علیه‏السلام منسوب است و از آن به مذهب جعفری یاد می‏شود. همه ائمه اطهار علیهم‏السلام علم و ولایت را به طور یکسان از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به ارث برده‏اند، امّا اوضاع استثنایی زمان امام صادق علیه‏السلام ، موجب شد تا مکتب تشیّع ظهور و بروز گسترده‏ای یابد. طولانی بودن دوران امامت امام صادق علیه‏السلام نسبت به امامت سایر ائمه علیه‏السلام موجب شد افراد زیادی از دریای معرفت و دانش او، جان‏های تشنه خود را سیراب کنند. از دیگر دلایل این موفقیت، موقعیت فرهنگی آن زمان بود؛ زیرا عقاید و آرا و مذاهب نوظهور، زمینه را برای گفت‏وگو و ایجاد مجالس بحث و مناظره فراهم کرده بودند.

نفی طاغوت زمان و مبارزه سیاسی

امام جعفر صادق علیه‏السلام در حوزه مسائل سیاسی و اجتماعی، از طریق بیان مسئله امامت، بیان احکام و تفسیر قرآن و گفتارهای خود، تنفر و انزجار خود را از حکومت طاغوتی وقت نشان می‏دادند. ایشان با بیان مسئله امامت، به طور مستقیم و صریح، حکام زمان را نفی و خویشتن را به عنوان صاحب واقعی آن مقام، به مردم معرفی می‏کردند. پیوسته پیوند خود را با پیامبر بزرگوار بیان، و از امامان راستین و پدران خود نام می‏بردند. هم‏چنین با گستردن بساط علمی و بیان معارف اسلامی به ویژه تفسیر قرآن، وجهه مذهبی دستگاه حکومت را تضعیف می‏کردند. ایشان از این طریق برای بازپس‏گرفتن حق حکومت و بیرون آوردن قدرت سیاسی از دست نااهلان به مبارزه می‏پرداختند.

تقیّه برای شیعیان

فشار گسترده سیاسی بر اهل بیت علیهم‏السلام و شیعیان در آن دوران، گویای این حقیقت است که یاران امام به منظور مصون ماندن از گزند حکام اموی و عباسی ناگزیر بودند به طور کامل تقیه کنند و از کم‏ترین بی‏احتیاطی بپرهیزند و ایمان و اعتقاد خود را مخفی دارند. تأکیدهای مکرّر امام صادق علیه‏السلام بر تقیه نشان دهنده فعال بودن تشکیلات سرّی یاران امام و تصمیم‏جدی حکومت بر سرکوب کردن حرکت‏هاست. به طوری که، ترک تقیه مساوی با ترک نماز اعلام شده بود و شدت فشار به حدّی بود که شیعیان بدون اعتنا به یکدیگر از کنار هم می‏گذشتند.

چرا امام صادق علیه‏السلام قیام نکرد؟

امام صادق علیه‏السلام ، ضمن تأیید اصل قیام بر ضد طاغوت و طاغوتیان، به دلیل دارا نبودن یاران مخلص و وفادار به اندازه کافی، قیام و نهضت فکری و انقلاب فرهنگی را بر قیام و انقلاب نظامی و مسلّحانه ترجیح دادند. ایشان در این‏باره می‏فرمایند: «من در زمانی که حتی پنج نفر یار راستین برای ما پیدا نشود خروج و قیام نمی‏کنم. ما به وقت قیام آگاه‏تریم».

امام صادق و منصور عباسی

امام صادق علیه‏السلام پیوسته از هر فرصتی برای رسوا ساختن چهره کریه حاکمان جور استفاده، و آنان‏را نکوهش و سرزنش می‏کرد. روزی منصور دوانقی، دوّمین خلیفه عباسی، در محضر امام صادق علیه‏السلام بود. مگسی آمد و روی بدن منصور نشست و او را گزید. منصور آن را رد کرد. همان مگس بار دیگر آمد و منصور را گزید. برای چندمین بار مگس بازگشت. منصور که عاصی شده بود رو به امام صادق گفت: خداوند برای چه مگس را آفرید؟ امام بی‏درنگ فرمود: «برای این‏که افراد جبار و متکبر را خوار کند». به این ترتیب امام صادق علیه‏السلام چهره واقعی منصور را به او نشان داد.

شکوه و هیبت امام

شکوه و عظمت امام جعفر صادق علیه‏السلام به قدری بود که کسی جرأت لجاجت و اذیت به خود نمی‏داد. وقار و هیبت او حتی دشمنان ایشان را تحت تأثیر قرار داده بود و با همه تلاشی که برای تضعیف و تحقیر امام به کار می‏بستند، همواره شکست می‏خوردند. آورده‏اند روزی منصور عباسی امام را نزد خود احضار کرد، در حالی که اندیشه قتل او را در سر می‏پروراند. هنگامی که امام وارد شد، منصور بی‏اختیار از جا برخاست و او را در آغوش گرفت و از او احوال‏پرسی کرد. آری، اولیای خدا این‏گونه‏اند و هیبت و وقار آنان، از عظمت پروردگارشان منشعب است و به فرموده آن امام همام هر آن که را تقوای الهی باشد عظمت و کبریایی خداوند در اوست.

مناظرات امام صادق علیه‏السلام با گروه‏های مختلف

از آن‏جا که عصر امام صادق علیه‏السلام عصر برخورد اندیشه‏ها و تحولات علمی بود و امام صادق علیه‏السلام با تأسیس حوزه علمیّه، با تمام وجود به میدان علم و دانش آمده بود، طبعا پای بحث و بررسی‏های علمی به میان می‏آمد. امام گاهی مستقیم و گاهی با مأمور کردن شاگردان خود، با دانشمندان مذاهب، به مناظره می‏پرداخت. به مخالفان، آزادی بیان می‏داد و آنها را به مناظره دعوت می‏کرد و در پرتو مناظرات دقیق علمی، آنها را به سوی اسلام و تفکر شیعی دعوت فرمود.

علم با عمل

دانش، بر افراشتن بیرق تعقّل و تدبّر و اوج گرفتن به سوی بینش و بصیرت است؛ پایان تاریک‏ها و طلوع صبح حقیقت است. دانش چشمان آدمی را به سمت حقیقت باز می‏کند و میزان درک و معرفت او را بالا می‏برد. بدین‏سان، به واسطه آن، می‏شود در جاده وصل به پروردگار، سرعت گرفت و بال پرواز را به سوی او گشود. این هد ف، با عمل به علم و به کارگیری آن امکان‏پذیر است. علمی که با عمل عجین نشود، هم‏چون طبل توخالی است که باطنی پوچ دارد. امام صادق علیه‏السلام می‏فرمایند: «دانش بیاموزید و اگر دانش آموختید، آن‏را به کار گیرید. زیرا در غیر این صورت، دانش، شما را نفعی نخواهد بخشید. همّت عالمان عمل است و سفها، همّت‏شان حرف زدن است».

بندگی و علم‏آموزی

امام صادق علیه‏السلام فرمودند: «دانش تنها به یاد گرفتن نیست؛ بلکه علم نوری است که خداوند تبارک و تعالی آن را در دل هرکس که بخواهد هدایت کند، قرار می‏دهد. بنابراین، تو اگر طالب دانش هستی، باید در مرحله اول حقیقت عبودیت و بندگی خدا را در خود بجویی و علم را با به کار گرفتن شیوه‏های عبودیت طلب کنی و از خدا بخواهی که تو را از نعمت درک و فهم بهره‏مند کند».

تزکیه، مقدّم بر تعلیم

قوانین والای اسلام در درجه اول موضوعات اخلاقی را مورد توجه قرار می‏دهد. ارسال پیامبران از ناحیه خداوند، برای هدایت و تربیت اخلاقی بشر است. دین اسلام به تربیت نفوس بشر از نظر اخلاقی اهمیت بسیاری قائل است و تزکیه نفس را مقدم بر دانش می‏داند؛ زیرا علمی که به تقوا و تزکیه نفس مقرون نباشد نه تنها فاقد ارزش حقیقی خواهد بود، بلکه موجب اضمحلال و نابودی بشر خواهد شد. بدین سبب امام صادق علیه‏السلام بیش از شروع هر درسی، شاگردان خود را به صداقت، درستی، فضیلت و تقوا می‏خواند و به کسب معنویات و تحکیم مبانی اخلاقی سفارش و به آموختن علم همراه با فضیلت توصیه می‏فرمود.

عمل همراه با معنویّت

اساس ایمان، یقین به توحید و روز حساب است. عبادات فردی و اجتماعی نیز برای تحکیم و حفظ مکرّر این اصل اساسی است. بُعد استمراری و تکرارپذیری آن، زنگار فراموشی را از دل می‏شوید و یاد خدا را پیوسته در آن زنده نگه می‏دارد و به آدمی آرامش می‏بخشد. امّا عمل و عبادتی که کورکورانه و بدون معرفت و اخلاص باشد و ذرّه‏ای به ایمان و اعتقاد انسان نیفزاید، فاقد ارزش است. اسلام، به کیفیت و حال‏وهوای عبادات و روح تعالی‏بخش آن نظر دارد. چنانچه امام صادق علیه‏السلام می‏فرمایند: «بدان عمل اندک ولی دائمی که از روی یقین باشد، برای تو بهتر از عمل کلانی است که ناپیوسته و غیر یقینی باشد».

خوشتر از آن باشد که ذکر دلبران...

مالک بن انس، رئیس مذهب مالکی، از شاگردان امام صادق علیه‏السلام بود که از آن حضرت حدیث نقل می‏کرد. او در ضمن گفتاری در شأن امام صادق می‏گوید: «امام صادق علیه‏السلام حدیث و گفتار بسیار داشت. خوش مجلس بود و از مجلسش بهره‏های فراوان برده‏می‏شد. هرگاه می‏گفت: رسول خدا فرمود (به احترام رسول خدا) رنگ چهره‏اش تغییر می‏کرد».

زید بن علی بن الحسین در رکاب صادق آل محمد

زید، فرزند بزرگوار امام زین‏العابدین، فقیهی وارسته، دانشمند و شجاع بود که در محضر پدر بزرگوارش امام سجاد علیه‏السلام ، برادرش امام باقر علیه‏السلام و هم‏چنین امام صادق علیه‏السلام کسب فیض کرد و از چشمه جوشان معرفت و علم آنان، سیراب گشت. این عارف فاضل، به خون‏خواهی حسین بن علی و فرزندانش قیام کرد و قیامش مورد تأیید امام صادق علیه‏السلام بود. او سرانجام به دست هشام بن عبدالملک، خلیفه ستمگر اموی به شهادت رسید. شخصی می‏گوید: پس از شهادت زید خدمت امام صادق علیه‏السلام رسیدم، حضرت گریه کرد و فرمود: «سوگند به خدا، عمویم (زید) هم‏چون کسانی که در رکاب رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و علی علیه‏السلام و حسین علیه‏السلام شهید شدند، شهید شد».

رمز موفقیّت شغلی

کار و تلاش برای کسب روزی حلال از جمله کارهایی است که تمامی انبیا و اولیای خدا در تعالیم خود آن را به مردم گوشزد کرده‏اند و خود نیز به آن عامل بوده‏اند. آنان همواره مردمان را از سستی و کاهلی بر حذر داشته، به کار و خدمت به جامعه تشویق فرموده‏اند. امام صادق علیه‏السلام افزون بر این‏که خود به کشاورزی می‏پرداخت، از مردم می‏خواست با تلاش و فعالیت خود در آبادانی دنیا بکوشند و زمین خدا را آباد کنند. ایشان رمز موفقیت در کار را در سه نکته می‏دانند و می‏فرمایند: «هر صنعتگر و صاحب شغلی ناچار است سه چیز داشته باشد تا به حرفه و صنعت خود رونق ببخشد: اول این‏که در حرفه خود، استاد و متخصص باشد، دوم این‏که در کار خود با کمال امانت و صداقت انجام وظیفه کند، سوم این‏که نسبت به مراجعه‏کنندگان خود، دوستانه و محترمانه عمل کنند».

دو نور در دل مؤمن

امام صادق علیه‏السلام از قول پدر بزرگوارش امام باقر علیه‏السلام فرمودند: «هیچ بنده مؤمنی نیست جز آن‏که در دلش دو نور است. نور خوف و نور رجا که هر دو یکسان و به یک اندازه‏اند، نه بیش و نه کم». بنابراین خوف و رجا به یک اندازه در دل مؤمن جای دارد. به همان اندازه که از سخط خداوند بیمناک است، به رحمت و فضل و کرم او امید دارد. از معصیت و گناه ترسان است در عین حال در صورت خطا و عصیان، از رحمت خداوند مأیوس نیست و نور امید به بخشش و بخشایش در دلش روشن است».

توجه به دنیا و آخرت در فرمایش امام صادق علیه‏السلام

هرکه روز را به شب رساند و بیشترین توجهش دنیا باشد، خدای تعالی فقر و پریشانی را جلو چشمش نهد و کارش را پریشان سازد و بدانچه خداوند روزی او کرده نرسد و هرکه بامداد و شامگاه بزرگ‏ترین توجهش به آخرت باشد، خداوند توانگری و بی‏نیازی را در دلش نهد و کارش را منظم کند».

امام صادق علیه‏السلام می‏فرمایند: «پیروان ما کسانی هستند که در کارهای نیک پیش‏قدم‏اند و از انجام دادن اعمال بد خودداری می‏کنند. نیکی را آشکار می‏کنند و برای علاقه‏ای که به رحمت خداوند جلیل دارند به کار خوب پیشی می‏گیرند. اینان از ما هستند و هرکجا که ما باشیم با ما هستند».

دوست واقعی

امام صادق علیه‏السلام می‏فرمایند: «دوستی شروطی دارد. اگر دوست تو بعضی از این شرط‏ها را نداشته باشد او را دوست کامل مشمار و اگر هیچ‏یک از این‏ها در او نباشد، نام دوست بر او مگذار. اول آن‏که ظاهر و باطنش نسبت به تو یکی باشد...، دوم این‏که نیک و بد تو را نیک و بد خود بداند، سوم، آن‏که مال و مقام، او را عوض نکند، چهارم آن‏که درحد توانایی خود، چیزی از تو دریغ نکند، و پنجم آن‏که در روزهای سختی تو را تنها نگذارد».

سخنانی کوتاه از امام صادق علیه‏السلام

آن‏کس که حجاب دیگران را بدرد و آبرویشان را ببرد خداوند گناهان پنهان او را آشکار و او را رسوا خواهد کرد و آن کس که شمشیر ستم را به روی مردم بگشاید، با همان کشته خواهد شد و آن‏کس که برای برادر مؤمن چاهی بکَند، خود در آن فرو خواهد افتاد و آن‏کس که با افراد سفیه بنشیند تحقیر می‏شود و آن‏کس که با عالمان بنشیند آبرو پیدا کند.

بر خدا اعتماد کن مؤمن‏خواهی بود. به قسمت الهی خشنود شو تا بی‏نیاز شوی.

از خدا بترس، هرچند اندک باشد و میان خود و خدا پرده‏ای نه، هرچند نازک باشد.

شش صفت در مؤمن نیست: سخت‏گیری، بی‏خبری، رشک، لجبازی، دروغ و تجاوز.

خداوند دنیا را به دوست و دشمن عطا می‏فرماید و ایمان را نمی‏دهد مگر به برگزیدگان از خلق خود.

خوش‏رفتاری با مردم یک‏سوّم خرد است.

شتاب در کارها ارزش مؤمن را می‏برد و نورش را خاموش می‏کند.

از آمیزش با اوباش و فرومایگان بپرهیز که آمیزش با آنان شما را به‏خوبی نرساند.

هرکه بدخو باشد خود را شکنجه می‏دهد.

از شوخی بپرهیزید که آن به دشمنی می‏انجامد و تولید کینه می‏کند و آن ناسزای کوچکی است.

مؤمن کسی است که کسبش حلال و اخلاقش نیکو و باطنش سالم باشد؛ زیادی مالش را انفاق کند و زیادی سخنش را نگهدارد؛ مردم از شرش محفوظ باشند و با آنها به انصاف رفتار کند.

سه چیز باعث تکمیل احسان می‏شود: در آن شتاب کردن، بسیارِ آن را کم شمردن و منّت را ترک کردن.

سه صفت را هرکه داشته باشد آقا است: فرو خوردن خشم، گذشت از بدکردار، و کمک و صله رحم با مال و جان.

ملیحه آقاجانی

نوشته شده توسط :

نظرات ديگران [ نظر]